مهاجرت من

چندسال بود دنبال از ایران رفتن بودم و هربار به در بسته میخوردم، درسم خوب بود معدلم خوب بود، اما زبانم خوب نبود و در نتیجه نمیتونستم اپلای کنم، از سال ۸۶ که تب ایتالیا رفتن توی بچه های معماری بالا گرفته بود شروع کرده بودم به تلاش برای رفتن، اما هربار یه جا درای جلوی روم بسته میشد، ((زبان))

هرچی سرمایه داشتم و توی سال نود و دو از دست دادم، هیچی نداشتم و حالا دلیلش بماند بعدا براتون میگم. دیگه با هر سختی بود توسط پسرعمم یه کار توی یه هتل پیدا کردم، شیفت شب دوازده ساعت کار و بیست و چهار ساعت استراحت. ولی کفاف بدهیای من و نمیداد، کلی بدهی داشتم، از طریق یه آشنای قدیمی کاری توی شرکت پیدا کردم، صبح میرفتم اونجا و عصر هتل، یکشب در میون هم میرفتم خونه این وضعیت ادامه داشت تا اینکه با وعده های رییس شرکت از هتل اومدم بیرون و شدم کارمند دو شیفت شرکت، یکشب در میون شرکت میخوابیدم، سخت بود اما مجبور بودم، نباید کم میاوردم. به پولش احتیاج داشتم.

تقریبا چهار سال این شراط و داشتم و بدهی میدادم تا اینکه بالاخره بدهیام تموم شد. شروع کرده بودم زبان میخوندم توی مترو و توی خیابونم راه میرفتم و صوت زبان گوش میکردم، دیگه از شرایطم خسته شده بودم، به خودم گفتم یا برو یا با این شرایط کنار بیا. اما من این شرایط و نمیخواستم، پس برای به دست آوردن اونچه میخواستم تلاش کردم.

خ

/ 0 نظر / 3 بازدید